تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان هیچ کس تنهاییم را حس نکرد






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



سلام ____ کور کورانه_____

 
 
عشق آینه ء بلند نور است، شهوت ز حساب عشق دور است...
 
 
روزهاست  كه گمت كرده ام
ميان بازي بزرگان
نشاني ات را از هر كه ميپرسم ميگويد
اهل اين محل نيستم
نميشناسم
عكست را نشان ميدهم
اما خودم هم...
نميشناسم
اهل اين محل نيستم
و من همچنان كوركورانه بدنبال كورسوي چشمانت در اين دالان تاريك
...
نمي يابم
جز صداي نفس هايي كه بوي مرگ ميدهد...
بودنت را ميسپارم به گلبرگ هاي رازقي
كه يكايك پرپرشان ميكنم


"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

                                              ______ مرا به زندگی برگردان ______


Bring Me To Life" how can you see into my eyes like open doors leading you down into my core where I’ve become so numb without a soul my spirit sleeping somewhere cold until you find it there and lead it back home (Wake me up) Wake me up inside (I can’t wake up) Wake me up inside (Save me) call my name and save me from the dark (Wake me up) bid my blood to run (I can’t wake up) before I come undone (Save me) save me from the nothing I’ve become now that I know what I’m without you can't just leave me breathe into me and make me real bring me to life (Wake me up) Wake me up inside (I can’t wake up) Wake me up inside (Save me) call my name and save me from the dark (Wake me up) bid my blood to run (I can’t wake up) before I come undone (Save me) save me from the nothing I’ve become Bring me to life (I've been living a lie, there's nothing inside) Bring me to life frozen inside without your touch without your love darling only you are the life among the dead all this time I can't believe I couldn't see kept in the dark but you were there in front of me I’ve been sleeping a thousand years it seems got to open my eyes to everything without a thought without a voice without a soul don't let me die here there must be something more bring me to life (Wake me up) Wake me up inside (I can’t wake up) Wake me up inside (Save me) call my name and save me from the dark (Wake me up) bid my blood to run (I can’t wake up) before I come undone (Save me) save me from the nothing I’ve become (Bring me to life) I’ve been living a lie, there’s nothing inside

"مرا به زندگی برگردان" چگونه می توانی به درون چشمانم نگاه کنی ؟ مانند درهای باز. تو را به درون من هدایت می کند جایی که من کرخت و بی احساس خواهم شد بدون روح و روان روح من در حال خوابیدن در جایی سرد است تا وقتی که تو آنرا آنجا بیابی و به خانه هدایتش کنی. بیدارم کن مرا از درون بیدار کن نمی توانم بیدار شوم مرا از درون بیدار کن نجاتم بده. اسم مرا صدا بزن و مرا از تاریکی رها کن مرا بیدار کن . خونم را به جریان بینداز . نمی توانم بیدار شوم . قبل ا ز آنکه به نیمه تمامها بپیوندم نجاتم بده . مرا از پوچی نجات بده . اکنون می توانم درک کنم که بدون تو چه هستم . تو نمی توانی مرا ترک کنی بی هیچ چیزی به من زندگی عطا کن و مرا واقعیت ببخش مرا به زندگی برگردان . مرا به زندگی برگردان من در دنیایی دروغیـن زندگی می کردم هیچ چیزی اینجا نیست مرا به زندگی برگردان بدون لمس تو یخ زده ام اینجا بدون عشق تو ، عزیزم فقط تویی زندگی در مسیر مرگ تمام این دیده ها باور ندارم ، نمی بینم در تاریکی اما تو آنجایی جلوی چشمان من من به مدت هزار سال خوابیده ام ، اینگونه به نظر می رسد من مجبورم چشمانم را به سوی همه چیز بازگشایم بی هیچ اندیشه ای بی هیچ صدایی بی هیچ روحی اجازه نده اینجا بمیرم اشتباهی وجود دارد مرا به زندگی برگردان مرا به زندگی برگردان من در دنیایی دروغیـن زندگی می کردم هیچ چیزی اینجا نیست

 

مرا به زندگی برگردان

 

 


"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


این بازی برنده نداره


می خوام بگم به تو ای رفیق نشوعاشق کسی که نیست

این همه گریه وزاری برای چی؟ برای کی؟

برای کسی که تنهات گذاشت تویه عشق الکی؟

بدون این بازی برنده نداره آره این بازی برنده نداره

نگاه تو توی اسمون ولی دستات روبه کسی که پیش تو نموند

اونی که برد دلتو با خودش ولی تو نتونستی بری هیچ وقت دنبالش

حالا فقط تو موندی و یه نفرت از کسی که بدون خداحافظی از پیشت رفت

برگ برنده دست اون بودهیچی جز چشمای پر از اشک واست نموند

اشتباه بزرگت این بود که شدی عاشق کسی که فقط تو رویاهات بود

کسی که زندگیتو به اون دادی کسی که جلوش کم اوردی و بهش پا دادی

تو توی کوچه های خلوت و پر از دود اون تو رویاهای بزرگ و نامحدود

تو روی ابرا تو فکر یه عشق اون روی زمین پست تر از یه سرنوشت

تو همه غصت دوری یه نفر اون همه شادیش شکستن یه دل بی همسفر

تو یه عاشق بی پروا اون یه سنگدل میون صخره ها

می خوام بگم به تو ای رفیق نشوعاشق کسی که نیست

این همه گریه وزاری برای چی؟ برای کی؟

برای کسی که تنهات گذاشت تویه عشق الکی؟

بدون این بازی برنده نداره

وقتی به خودت میای که دیر شده فقط دلی از بین رفته که جوون بوده و پیر شده

همه ی پله هارو پشت سرت کردی خراب بزرگترین لذت برات دیدن سراب

لبی که خشکه و تشنه ی عشق یه نفر پشت به جاده ی سرنوشت

نامه های بد خط روی زمین حرفایی که پشت اونا کردن کمین

حبس شدی در اتاق دلت سعی نمیکنی فرار کنی از پشت سرت

نفرت وجودتو گرفته دستات میترسن که بشن به خون کسی آغشته

تنها چیزی که این نفرتو خاموش میکنه مرگ کسی که مغزشو داغون میکنه

سزای خیانت جز این نیست وقتی لباش لبای دیگریو لمس میکنه

میدونم اخر خط هیچ راهی نیست جز مرگ اون هیچی آرومت نمیکنه

حتی پس از کشتنش اشکات جسم بی جان اونو نوازش میکنه

اما حالا میدونی دیگه دلی نمیشکنه دیگه کسی برای خودش یه خونه از عشق نمی تنه

می خوام بگم به تو ای رفیق نشوعاشق کسی که نیست

این همه گریه وزاری برای چی؟ برای کی؟

برای کسی که تنهات گذاشت تویه عشق الکی؟

بدون این بازی برنده نداره

دیگه گذشته هاگذشته عزیز به آیندت فکر کن راهی پیدا کن برای ساختن یه زندگی تمیز

فکر کن همه چی یه خواب تلخ بود یه کابوس که فقط برای تو تو تنهایی بود

تو عهدی نبسته بودی برای ابد همونطور که اون تعهدی نداشت به تووعقیدت

حقایقی بین اون دروغهاست حقایقی که دلت خواست ولی اون نخواست

حالا تو هستی و یه آینده ی روشن اگه خرابش نکنی با دردو غم

تو کسی رو نکشتی اون مرده بود

اون یه جسم بود که روحش از تن جدا بود تو فقط اونو از خاطراتت پاک کردی

پس تو در حق کسی ظلم نکردی

می خوام بگم به تو ای رفیق نشوعاشق کسی که نیست

این همه گریه وزاری برای چی؟ برای کی؟

برای کسی که تنهات گذاشت تویه عشق الکی؟

بدون این بازی برنده نداره

hate


نويسنده: علیرضا مورخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 در ساعت: 16:34
|+|



سر در راه عشق


سر در راه عشق می نهم گر تو یاریم کنی...

دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم.

و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد...


نويسنده: علیرضا مورخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 در ساعت: 16:31
|+|



امتحان عشق


امتحان عشق...

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟

 وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟

 وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ ....

 چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست...

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

خداحافظ عشق من...

 

بي وفا عشق من، به خدا اشك من

                                 مي مونه رو گـونم تا بيـاي پيـش من

رفتي و بعد تو  چه زجري كشيدم

                                 هنـوز تار موت رو بـه دنيـا نميـدم

تو رو به خاطراتمون،تو منو بي خبر نذار

                                  تو رو به اشكمون قسم منو چشم به در نذار

باشه ميرم از پيشت،خداحافظ عشق من

                                 ببخش روي نامه هام چكيـده باز اشك من

                دلت بود ولي نبود...

                                      خـداحـافظ عشق من.

 حالا كه نموندي،بگو از من چي ديدي

                                     چه سـاده نشستي، چه سـاده پريـدي

بغضمو وقت جدايي،هي نگه داشتم به سختي

                                حتي واسه دلخوشيم،دست تكون ندادي رفتي

پس بذار روي ماهتو،دم آخر نگاه كنم

                                    سختـه بـه خاطراتمون،با دل خون نگاه كنم

وقت رفتنت نبود،خداحافظ عشق من

                                    دلت ميشكنه يه روز، ميدوني قـدر اشك من

                 سخته گفتنش ولي...

                                              خـداحـافظ عشق من.


نويسنده: علیرضا مورخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 در ساعت: 16:29
|+|



مستی:

بازوانت را به مستی حلقه کن بر گردنم

تابلرزدزیربازوهای سیمینت تنم

چهره ی زیبای خور رااز رخ من وامگیر

جز به اغوش چمن ،یا دامن من جامگیر

راز عشق خویش رااهسته خوان در گوش من

جستجو کن عشق را در گرمی اغوش من

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


هرگز

 

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري

 هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي

 هرگز نگو ‏دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

هرگز به چشماني نگاه نکن ‏وقتي قصد دروغ گفتن داري

 هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه

 به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت ‏به ديگري فکر ميکني

قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري

 کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست ‏نده, عشق همیشه سراغت نمیاد

  اگرعاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فرا موشش كردي تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


بیا برگردیم

 

رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم

                             قصد این قوم فریب است بیا برگردیم

آن که یک روز دل به نگاهش دادیم

                            خنده اش سرد و غریب است بیا  برگردیم

عشق بازیچه شهر است ولی در دل ما

                           دفتر عشق نجیب است بیا برگردیم 

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


هیچکس

 

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی ؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو "، بهش

گفتم : "بخاطر هيچكس " پرسيد : پس به خاطره چی زنده هستی ؟ با اينكه دلم داد ميزد "به خاطر دله

تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هیچ . ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي كه

اشك تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زندست.!

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


 

 

 

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم ! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم . دوشنبه: همچو ليلي عاشق

صحرا شدم ! سه شنبه : بي وفا يي كرد و من گريان شدم . چهارشنبه: اسير هجرانش شدم .

 پنج شنبه : او

رفت و من درعاشقي فاني شدم! جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم...!

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


شاخه گلي شکسته تو دسته تو اسيرم

اگه نيايي تو پيشم يه وقت ديدي ميميرم

محتاج يک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج يک نگاه و قهر بکني ميميرم

يادم دادي بسوزم... دارم مي سوزم...دارم مي سوزم

اشکه چشامو ديدي بگو به چي رسيدي

قسم به بي قراريت مردم از چشم انتظاريت

محتاج يک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج يک نگاه و قهر بکني ميميرم

 

 سلام دوستان پنجشنبه کنکور دارم اما نمیرم ای خدا این چه شانسیه من دارم که کنکورم باید بیوفته دانشگاه تهران تو اوج شلوغی

خواب تا مرگ،کسی گفت:فقط یک نفس است

 قسمتم مرگ نشد،فرصت خوابم بدهید

 گفته بودید که هر جرم عذابی دارد

 عاشقی جرم بزرگی است عذابم بدهید.

 

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


خدایم

 

خدایم ای خدایم ای خدایم  صدایت میکنم بشنو صدایم

صدای خسته وتنها ترینم  که زیر موج نامهربانان شکستم . ..

آدما از جنس برگند . گاهی سبزند ، گاهی پائیزن و زردند . زمستون دیده نمیشن . تابستون

سایبون سبزند. آدما خیلی قشنگن . حیف كه هر لحظه یه رنگند ...

هر دم به بهانه ای تو را یاد کنم    افسرده دلم را به یاد تو شاد کنم

بی تو دل من چون کلبه ای محزون است    با یاد تو این خرابه آباد کنم . . .

اگر دریای دل آبی ست ٬ توئی فانوس شبهایش

اگر حرفی زدم از گل ٬ توئی مفهوم معنایش .

 


نويسنده: علیرضا مورخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 در ساعت: 16:25
|+|



باز هم 24 مهر ماه و تولد من

 فصل پاییز ، فصل نگاههای نمناک ، غروبهای سرد و دلتنگ وآسمون نیمه ابری و بارونی و

 

رقص برگهای خشک و نارنجی روی نیمکت سنگیه .

 

فصل دل کندن ، فصل جدا شدن از وابستگی هاست

 

اصلا انگار همین برگهای خشک و بی جون می خوان با فرود اومدنشون از بالای درختهای

 

بزرگ و تنومند به زیر پاهای عابران پیر و جوون یه چیزی رو به ما بگن . با خش خش

 

کردنشون و رقصیدن جلوی چشمامون باهامون حرف بزنن و درد دل کنن...اما افسوس از

 

اینکه دیگه رمقی واسشون نمونده و تا میان که حرف دلشون رو واسمون بگن زیر پاهای

 

کوچک ما آدما خورد می شن ، دیگه حتی نای خش خش کردنم ندارن چه برسه به...

 

راستی چرا پاییز با اون همه رنگ و برگش اما بازم تنهاست؟؟؟

 

بگذریم...

 

با تمام این اوصاف و ویژگیهای پاییز امروز واسه من یک روز متفاوت از تمام روزهای

 

خوب خداست :

 

آره ، امروز 2۴ مهرماه ، زیباترین ماه از سال و زیباترین ماه از فصل دوست داشتنی پاییزه.

 

امروز 2۴ مهرماه تولد 2۲ سالگی منه.

 

یادم میاد 2 سال پیش توی همچین روزی یه فرشته ی آسمونی تمام احساسات پاک و چشمای

 

صادقش رو به یه ستاره تقدیم کرد.یادمه ستاره  قول و قرارایی به این آسمونی قصه ی ما

 

داد .

 

توی یه غروب پاییز از 2۴ مهرماه قسمهایی خورد که حتی اون وقت هم همین آسمونی

 

راضی به این قسم خوردنها نبود.پای تموم حرفا و قولاش رو با یه جمله ی (( یا علی )) مهر

 

محکمی زد فقط واسه اینکه آسمونی همه ی دنیاش رو به پاش بریزه .

 

اتفاقاتی که توی غروب پاییز افتاد تبدیل به رقم خوردن یه زندگی شد اما کاشکی آسمونی از

 

اول دستش رو می خوند و می دونست میخواد باهاش چیکارکنه . خوب حقم داشت آسمونی

 

خیلی صاف و صادق و پاکه ، طفلی تا حالا خیانت به چشم ندیده بود و همه رو مثل خودش

 

پاک می دونست اما غافل از اینکه پشت تموم این حرفا و قول و قرارا چه نیرنگی پنهون شده

 

بود . با اینکه ۱ سالو ۷ ماهی میشه که دستش واسم رو شده اما هنوزم نمی دونم واقعا اون کی بود و

 

چی بود؟؟؟ واقعا اون کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یاد تموم اون حرفای که صبح تا شب  و شب تا صبح  واسم می زد هنوز تو گوشمه که

 

می گفت :

 

آسمونی فرشته ای بود که خداوند مهربون از آسمون واسه ستاره به زمین فرستاده بود . یادمه

 

که هر سال توی همچین شبی فرشته هایی که بوی آسمون رو میدادن از آسمون به زمین اومده

 

بودن تا به دعاهای آسمونی گوش کنن ... اين شب توي هر سال از عمر آدم يه بار اتفاق مي

 

يوفته ، يه باري كه تقديرش رو رقم مي زنه و عزيزترين شب خداست ، شبي كه از آسمون

 

نور مي باره و عشق به معناي واقعي بين دل آدما و خداشون رد و بدل مي شه و امشب

 

مصادفه با...............

 

مصادفه با تولد يه فرشته ي آسموني كه خدا تنها براي يه ستاره به زمين فرستاد و تصميمي

 

كه به طراوت شكوفه هاي پاك و زيباي بهاري توي يه پاييز پر از مهر به عمق و عمر ما

 

بسته شد.........

 

من اين شب عزيز و پر ستاره رو با تموم وجودم احساس كردم ، انگار كه براي اولين بار، و

 

اولين تولد و طلوع ،اهالي آسمون هم يكصدا شدن تا تك ترين شب خدا رو به من تبريك بگن ،

 

آره ، به من ، به خاطر هديه آسموني كه خدا از بين فرشته هاش براي من فرستاده .

 

و از من كاري ساخته نيست جز اينكه بگم خداي مهربون به اندازه عظمت اين شب ازت

 

ممنونم...........

 

بی خیال.................

 

دیگه نوشتن و یادآوری این حرفا عذابم میده و زجرم میده . آخه هر چی باشه امشب شب تولده

 

و باید شاد باشم و بلند بلند قهقهه بزنم و از خدا هدیه تولدمو بگیرم .

 

تموم اینا گوشه ی کوچکی از حرفای یه نفر بود که حالا نه اون آسمونی رو می شناسه و نه

 

آسمونی اون رو میبینه . آخه آسمونی اونقدر اوج گرفته که دیگه اثری ازش نمیبینه .

 

خاطرات و ناگفته ها از  فصل پاییز و از غروب پاییز خیلی زیاده که همش توی این پست

 

نمی گنجه و حتما به مرور واستون تعریف میکنم.

 

اما حالا که به خودم نگاه میکنم و گذشته ام رو مرور میکنم به عنوان یه هدیه بزرگ از

 

خداوند یه چیز میخوام و خیلی آروم  زیر لب زمزمه میکنم و با اطمینان خاطر به خدا میگم

 

به مناسبت امروز که خیلی ها به من تبریک میگن و هدیه میدن من بعنوان کادوی روز تولد

 

یا لااقل پاداش آسمونی بودنم توی تمام این مدت تنها یک چیز میخوام ازت اونم :

 

............................................

 

دوستای عزیزم اگه میخواین من شاد بشم و به آرزوم برسم و کادوی روز تولدم رو از خدای

 

خودم بگیرم همین حالا بلند بگید : *** آمین یا رب العالمین ***

 

اما هدفم از این پست یک چیز بود اونم یه خواهشه از تموم شما دوستای نازنیم اینکه در مورد

 

این یه جمله ی پایانی که مینویسم حتما نظر بزارید .

 

به من بگید اگه یکی به شما این جمله رو بگه چه برداشتی از صحبتش میکنید ؟؟ تا چه اندازه

 

رو حرفاش حساب میکنید؟؟ چقدر به قسم خدا خوردنش،قسم ائمه خوردنش و در کل قول و

 

قراراش اطمینان پیدا می کنید؟؟

 

 

(( من به هر کسی که یاعلی بگم تا آخرش باهاش هستم ))


نويسنده: علیرضا مورخ: پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 در ساعت: 12:11
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog





كمياب ترين كدهای جاوا برای وبلاگ نويسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

خدمات وبلاگ نويسان جوان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس